عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1023
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
مانع شده بودند ، زدوخورد شده بود . بارى وزير دربار به صدر اعظم گفت يا پول آنها را بدهيد يا سرشان را ببريد . اسباب رسوايى است . صدر اعظم گفت حاجى رضا خان مىدهد . او هم به تنگگوشى گفت من از رياست گوشت ، استعفا دادم . سى هزار تومان را از كجا بدهم ؟ چوبدارها گفتند ما همه جهت سى هزار تومان طلب داريم . قصابها دروغ مىگويند كه هشتاد هزار تومان از دولت مىخواهيم . پس از آن صدر اعظم به دربار با وزرا رفت و نيّر الدوله حاضر بود . گفتگوى گوشت را كردند . آخر الامر در آن روز نيّر الدوله دو هزار تومان براى چوبدار [ ها ] فرستاد . هم در آن روز تفنگ بسيارى ابتياعى دولت ايران از سرحد رسيد . در حضور شاه بار باز شد . اوضاع دولت خيلى خطرناك است . پول نيست . گرفتارى داخله و سرحدى زياد . علما و ملت قوى . دائرهء ايران بالطبيعه گردش مىكند . هيچ كس تكليف خود را نمىداند . صدر اعظم هم وقت سر خاريدن ندارد . نوكر باب هم تمام گدا ، پول هم در صندوق ناياب . موسيونوز در روز دهم در دربار گفت : من از شغل خود استعفا دادم و از امروز به منزل خود رفته در را به روى خود مىبندم . هروقت پول ، دولت براى من فرستاد كه به مردم بدهم بيرون خواهم آمد . روز جمعه دهم رجب ، سه ساعت به غروب مانده در مدرسهء نظامى ، مجلس شوراى ملى دائر بود . علما و تجار و اصناف و بعضى سياسىدانها حضور داشتند . انتخابنامه كه خود علما نوشته بودند ، بلند قرائت كردند و نيز انتخابنامهء ديگرى را كه تجار نوشته بودند او را نيز خواندند . جزئى ميان آنها اختلاف داشت . ليكن هردو اينها با مال دولت تفاوت كلى داشت . اگر اين انتخابنامهء علما را دولت قبول كند مقصود ملت به عمل آمده . احتمال دارد بعضى فصولش را قبول نكند . زيرا كه استقلالى براى دولت به جاى نمانده . از طرف دولت قرار بود مشير الملك بيايد . در آن روز نيامد . بعد از قرائت هردو ، آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد ايستادند . آقا سيد عبد اللّه خطاب كرد به مردم : « اى مسلمانان اجراى قانون و مجلس ملى كار بزرگى است . بايد هيئت يك مملكت بىقانون را به هم زد . صبر لازم است . ادب داشته باشيد ، عجله نكنيد . عن قريب امور اصلاح